تبليغاتX
مایاتاری نامه
گرچه تو همه را می دانی!!!
امروز روز پیوند مجدد ماست . و تو مثل همیشه من رو غافلگیر کردی و چقدر زیبا بودی و چقدر  این لحظه با ارزش بود. چه چیز پاسخگوی این همه محبت و علاقه تو خواهد بود ؟ نمی دونم . اما می دونم که همه ثروتهای زمین هم در مقابل لحظه ای از این عشق و دوستی هیچ هستند . پس می خوام که پاسخ تو رو با چیزی بدم که به سمت بی نهایت می کنه . اون چیز مال این دنیا و محدودیت های اون نیست . این ها هم که می گم رویا نیست ... یه پیمان هست ... برای روز ابد .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 9:14  توسط طاهره | 

صورت زیبای تو یاد آور دوران آشنایی است . آشنایی مان ، بذری بود که تنها در پیوند به نهال نشست . و شگفتا ما، که از همان ابتدا سرگرم کاشتن درخت بودیم ! اما اکنون می دانیم و می مانیم تا این نهال دوباره را آبیاری کنیم و حال ، در آستانه به رسمیت شناختن چگونگی آفرینش ، تن به پذیرفتن همه آن دادیم .برنامه ما ، تماشای زیبایی هایش و  لبخند به سختیهایش خواهد بود ... حال می دانیم که هیچ چیز آنقدر جدی نیست که این پیوند را بگسلد و ما می کوشیم تا از هر چیزی طنزی بسازیم ...و من به خاطر همه این زیبایی از تو متشکرم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 16:51  توسط طاهره | 

سلام ... سلامی به پهنای زیبای آسمان که هر چه چشم کار می کند پایدار است و به خنکای دلنشین باد بهاری ، وقتی که پنجره های دل را بروی بهار خوشبختی با تو می گشایم . در انتظارت بودم ... چشم به راه ... گوش به نوازش سخت زمان ، که لحظه های تردیدم را بی تو ، در می نوردید . اما بر پشتی های امید تکیه زده بودم و می دانستم که ارسی های پر نقش و نگار دلت را به زودی برویم می گشایی ... می دانستم که انتظار به سر می آید .

 دست در آب زلال حوض خانه دلتنگی ام می کنم و چند قطره آب ، بر باغچه های پر طراوت خاطره ات می پاشم ... نفسی از اعماق چاه دلم بیرون می کشم و خیره به در ورودی حیاط زندگیمان گوشهایم را تیز می کنم . آری ، این صدای ضربات انگشتان توست که ساز در را می نوازد ... به رسم ناز ، می نشینم و لبخند بر لب ، فواره هیجان را باز می کنم . سیبی سرخ به درون آب می افتد و من زیبا می شوم ...

سلام !

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 16:26  توسط طاهره |