تبليغاتX
مایاتاری نامه
گرچه تو همه را می دانی!!!

بنام خدایی که عطا کننده بهترین نعمتهاست . و سپاس او را که از میان نعمتهای بی کرانش ، بهترینها را نصیبم فرمود . نعمت سلامتی .. نعمت پدر و مادر زیبا و خوب ... نعمت خانواده و عشق . نعمت خانه و سرپناه امن  ، نعمت ایمان و هدایت و نعمت آشنایی و شناختن آنها . امشب تولد بهترین کسی است که از او سخن گفتن آموختم . از کتابش درسها گرفتم و با کلامش آرام گشتم . آرزویم این است که در بهشت ، همنشینش باشم و دردنیا ، پیروش . آمین.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 21:35  توسط طاهره | 

از من چرا مپرس . من با تو مستم . گرچه علت این مستی را به چشم نتوان دید ... از من دلیل و برهان مخواه که چرا عطرت بی تابم می کند .گرچه این بی تابی سبب شود تا دیوانه بخوانندم ...  و از من توجیه مطلب که چرا ترنم نگاهت بارانیم می کند ، گرچه این باران کشتزارروزگارمان را سیلابی باشد .که از آن سیلاب ، رودها جاری گردد و از آن رود ها ، کشتزارهای دیگر سیراب گردد ... آه ، نازنین . همه حال و روز من یک علت ساده دارد ... و تو آن را بهتر از همه خواهی فهمید ... بهتر از هر آنچه توان فهمیدن داشته باشد . آن دلیل همواره با توست . همیشه و همه جا . و نزدیک تر از هرکس  ... و دانستن آن یک راه ساده تر دارد ... بیا . بیا . اینجا بنشین . همین جا .................................. و در آینه قلبم بنگر...

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 17:47  توسط طاهره | 

شب است . همه ما گاهی غمگین می شویم . گاهی دلتنگ  . گاهی پر از هیجان و گاه پر از شادی .  دلم باز پر می کشد ... دلم برای آفتاب هم تنگ می شود . همانطور که برای تو . عجیبی و لی زیبایی . نمی شود از دیدنت چشم پوشی کرد . باید بیشتر به تو فکر کنم  . و بیشتر یادت کنم . آخر امروز نشانه ای به من گفت " یا ایها الناس . اذکرو نعمت الله علیکم ..." و تو بهترین نعمتهایی بر من ، و من همواره پروردگارم را به سبب آن شکر می گویم . آرامم و تسلیم اراده خداوند ... و راضی به رضای او که " هر کس روی تسلیم و رضا به سوی خدا آرد و نکوکار باشد ، چنین کسی به محکم ترین رشته الهی چنگ زده است و بدانید که پایان کارها به سوی اوست ... " خوشحالم که کتاب کوک من همیشه به سفرهای بزرگ می رود ... و امید وارم که همانطور که این هدیه ارزشمند سبب آرامش من گشت، برای عزیزانم هم سبب رحمت و برکت گردد . این روز ها نامه ها و فیلمنامه ها با هم جابجا می شوند . تو به دل نگیر . من هم زود خوب می شوم . تا آن روز ...

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 22:31  توسط طاهره | 

گرچه قلمم مانند دوست گرامی ، آقای دلنوشت ، شیوا نیست ونیز مباحثم مانند ایشان و سایر دوستان تخصصی نیست ، اما می پسندم که پیرامون ساده ترین و پیچیده ترین بحث اندیشه ام سخن بگویم و بنویسم : زندگی ... ،  به سادگی یک لبخند در هنگام شادی و به دشواری لبخندی دیگر در هنگام اندوه . همه آنچه که هر روز با آن کلنجار می رویم . می پذیریم . دل می بندیم . عادت می کنیم ... و هنگام تغییراتش می جنگیم . آری . زندگی . نه فقط  لحظات زندگی من و خویشتن ، بلکه لحظات زندگی من و دیگری . آن دیگری که از من می شود  و دیگری های دگر که می آیند و می روند . فیلمنامه من و تو را از آن بابت انتخاب کردم که نه فقط شیرینی ، که تلخی این لحظات را ثبت کند . در دنیایی که نه از آن من است و نه از آن تو . و ، هم از آن من است و هم از آن تو . این لحظات که اکنون و پیرامونش بر ما می گذرد هر چند تلخ ، آبستن شیرینی نه چندان زودگذری است که انتظارش را داشتیم ... اما تا همراهش شویم ، زهرش را به کاممان خواهد ریخت . از تو بابت این روز ها که کم می نویسم عذر خواهی می کنم ... به همین سادگی . امید وارم زودتر به روال نا معمول زندگی خود باز گردم . اینها را که می نویسم ، آرام می شوم . هر چند تو نمی خوانی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 0:10  توسط طاهره | 

مثل همیشه آرام و به دور از هر گونه عجله به من می خندی و می گویی صبور باش . من دور از تو می نشینم و فقط با خود کلنجار می روم ... زیر چشمی به تو نگاه می کنم  و در دلم صبر و متانتت را تحسین می کنم . روزی گفتم :"چرا انقدر آرامی ؟ چطور مثل من نگران نیستی؟ " گفتی :" وقتی در کاری به خدا توکل کی کنم ، توکل می کنم !! دیگر نگرانی جایز نیست ... او نعم الوکیل است ... بهترین یاری کننده ." لبخندی زدی و گفتی :"نگران چه باشم" ... در سرم دریایی طوفانی است . آبی به صورتم میزنم و در آینه خودم را می نگرم ... و زیر لب زمزمه می کنم " الا بذکر الله تطمئن القلوب ....." به تو نگاه می کنم که نگاهت را آغشته به لبخند روانه وجودم کردی ... می خندم و آرام می شوم .

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 19:57  توسط طاهره |