![]() |
![]() |
|
| گرچه تو همه را می دانی!!! |
|
روزها و ساعتها تند وتند ، از پی هم می گذرند . محرم امسال در شهرهایی سفید پوش وارد شد . فرقهای دیگری هم داشت . از سوز سرما صدای دسته ها و هیآت ها در نمی آمد ! و آنجا که من کار می کنم ، پسری هنگام کارش شهرام شب پره می گذارد . این چیز ها دیگر برای همه ما عادی شده ! اگر کسی صبحها برای زیارت عاشورا به مراسمی برود یا شبها مسجدی برود و پای سخنان بزرگی بنشیند ، همه طردش می کنند . امّلش می خوانند و علامت تعجب می شوند ! اما چه باک از همه . آنگاه که می دانی حسین بر حق است ،چه باک از فزونی سپاه کفار . آنان که همه خدا را در دل جستجو می کنند و پای از بندگی طاقت فرسایش بیرون می کشند و نمی دانم که ایمان را در کدامین همنشینی ها و سخن ها می یابند ، بگذار تا به غم من هم بخندند. برچسب دپرسی به من بزنند و دلمرده ام بدانند .که دل من به نام حسین زنده میشود . آری، من به عزای حسین ، غمگینم ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 15:40 توسط طاهره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هر وقت به روز رستاخیز فکر می کنم ...که هر چه در زندگی بر ما گذشته مثل فیلمی جلوی چشممون میاد قلمم رو بر می دارم تا آنچه که برام مهم هست رو ثبت کنم . زندگی من و تو یه فیلمه! هر چی فکر کنی هم یه سکانس ازش تهیه می شه ... به همین سادگی.
|
|
RSS
|