![]() |
![]() |
|
| گرچه تو همه را می دانی!!! |
|
بندگان خدا تشنه محبت اند . آن هم در این کویر وانفسای دنیای امروز که ذره ای محبت خالصانه بی دوز و کلک و بی قصد سوء غنیمتی است ... اما در همین برهوت است که خداوند -آن وجود والای فوق بشر- محبت خود را بی هیچ تقاضایی بر زمینیان عرضه داشته و ارزان کرده است ...و انگار که همگان در خوابند. صبح ها که زیباست ... محبت خداوند هم از همه جا تراوش می کند . از زیبایی طلوع . از تلالو خورشید . از صدای هماوای پرندگان . از طراوت نسیم که لابلای درختان می پیچد ...و از صورت آرام کودکانه تو پس از تقلایی سکرت بار در ساعات شب برای آرامش . چرا این ها را گفتم . می خواستم بگویم که تو هم زیبایی . اما زیبایی تو نیز پایدار نیست . گاهی هست و گاهی نیست . هر گاه که با خدایی هست و آن گاه که تنهایی نیست . و در عجبم از خویشتن خویش که قلبم برای آنچه پایدار نیست بیشتر می تپد تا آن پایدار ابدی !
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 16:58 توسط طاهره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هر وقت به روز رستاخیز فکر می کنم ...که هر چه در زندگی بر ما گذشته مثل فیلمی جلوی چشممون میاد قلمم رو بر می دارم تا آنچه که برام مهم هست رو ثبت کنم . زندگی من و تو یه فیلمه! هر چی فکر کنی هم یه سکانس ازش تهیه می شه ... به همین سادگی.
|
|
RSS
|