تبليغاتX
مایاتاری نامه
گرچه تو همه را می دانی!!!

با صدای تو از خواب بیدار می شوم . نگرانم . دوست دارم روزها و ساعتها کنارت بنشینم و آرام و بدون هیچ عجله ، برایت بگویم که چه شد که همراهت شدم ، کنارت ماندم ، همدمم شدی و همدمت شدم . روزگارم را چه شد که از بودن با تو خسته نمی شود که هیچ ... دوریت را هم تاب نمی آورد . چه بر سرم آمد که همه خواهشم شادی و سعادت توست ...چه بگویم که به صورت تو نگاه کردن چه لذتی دارد ... و مخاطب نگاه تو شدن لذتی دیگر ... سر سفره قند کلامت نشستن جانم را شیرین می کند و شهد محبتت روزگارم را ... همه اینها را بگویم تا لحظاتی بین ما بگذرد ... تا شاید آرامت کنم ... تا شاید آرامم کند . تا شاید بتوانم باز بگویم که برای همیشه کلید خانه دلم دست توست . پس تو هم نگران نباش ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 22:29  توسط طاهره |