تبليغاتX
مایاتاری نامه - 15.
گرچه تو همه را می دانی!!!

بارون می باره... ما بین درختهای سوزنی برگ ، مسیر مارپیچی رو با هم زیر بارون قدم می زنیم ... رها و بدون چتر! تصویر روی برگهای سوزنی درخت متمرکز می شه و ما قطرات بارون رو که مثل دانه های الماس ، روی تمام سطح برگ نشستند ، می بینیم . لبخند زیبایی می زنی ، انگار که چیزی بین تو و برگها رد و بدل می شه .اما مثل همیشه ساکتی ...آرام ، با دستات تکون کوچیکی به درخت می دی و تمام الماسها رو روی سر من می ریزی ... و من می شم عروس تو ..........................  صدای ترانه کودکانه تو فضا رو پر می کنه  و همه الماسها می ریزن ...

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 6:13  توسط طاهره |