![]() |
![]() |
|
| گرچه تو همه را می دانی!!! |
|
نمی دانم چرا از هر جا باز می مانم میبینم ایستاده ام در همین خانه . به یاد گشتن دور خانه اش . به یاد خواندن نامه اش . به یاد هزاران هزار ذکر نامهای مستانه اش . به یاد دعوت نامه اش و میهمانی کریمانه اش . چگونه می توانم اینهمه خوبی را فراموش کنم ؟ نمی توانم . به یاد بهترین هدیه اش و زیباترین روزها در سرزمین مقدس ، در حریم خانه اش . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 1:9 توسط طاهره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هر وقت به روز رستاخیز فکر می کنم ...که هر چه در زندگی بر ما گذشته مثل فیلمی جلوی چشممون میاد قلمم رو بر می دارم تا آنچه که برام مهم هست رو ثبت کنم . زندگی من و تو یه فیلمه! هر چی فکر کنی هم یه سکانس ازش تهیه می شه ... به همین سادگی.
|
|
RSS
|